به گزارش «رساگفت»: کتاب «معمای شکوفایی» توجهی خاص به نوآوری است بهگونهای که نوآوری، ملتها را از فقر اقتصادی خارج خواهد کرد. کتاب از چند روایت تاریخی بهره میبرد که در آن، اقتصادهایی به شکوفایی رسیدند. این کتاب، نوشته کلیتن ام کریستنسن و افوسا اجومووکارن دیلون و ترجمه جعفر خیرخواهان است که در 276 صفحه در قطع رقعی توسط انتشارات احمدیپور به چاپ رسید و در فضای مجازی هم، میتوان از تارنماهای ایران کتاب و کتاب ما، آن را تهیه نمود.
کتاب معمای شکوفایی به بحث نوآوری میپردازد. این کتاب در ابتدا با ارائه نگاهی از نوآوری و تعریف آن، داستانهایی واقعی از نوآوری در نقاط مختلف جهان را مطرح میکند؛ از جمله داستانهایی از نوآوری در آفریقا، ژاپن، کره جنوبی، مکزیک، آمریکا و هندوستان. این داستانها از نوآوری در بازیافت زباله گرفته تا تخصصهایی نظیر چشم پزشکی، مخابرات، زیرساخت، صنایع غذایی، اتومبیل، وسایل الکترونیکی و بهداشت را شامل میگردد. با خواندن این کتاب، جریان نوآوری در نقاطی از جهان که بعضا تصور کسب درآمدهای بسیار بالا و ایجاد تغییرات و تحولات آنچنانی در آن نیز سخت به نظر میرسد، به صورت واقعی در مقابل دیدگان خواننده کتاب، نمایان میگردد.
این کتاب به طور کلی به موضوع نوآوری و تاثیری که میتواند بر از بین بردن فقر داشته باشد توجه دارد. مثالهای متعددی از کشورهای فقیر مطرح میگردد که از فقر مطلق خارج شدند و ثروتمند گردیدند؛ مانند کشورهای سنگاپور و کره جنوبی. ایجاد بازارهای جدید، خیلی مورد توجه است. در ایران هم صندوق کارآفرینی امید به این کتاب توجه کرد و حتی به همه کسانی که دغدغه فقرزدایی و توسعه را دارند، خواندن این کتاب را توصیه نمود.

نوآوری در این کتاب، رازی است که منجر به شکوفایی میگردد. یعنی با توجه به نیازهایی که وجود دارد و با توجه به منابع محدودی که جهان با آن مواجه است، از اصلیترین راههای رفع این نیازها با منابع محدود، انجام نوآوری است. به این معنی که از مساله خارج شویم و از زوایای مختلف به آن بنگریم و در واقع از قالبهای سنتی و همیشگی خارج شده و حتی گاهی نشدنیترینهایی که به نظر ما و بقیه میرسد را آزمون نماییم تا به شدنها برسیم.
یکی از نمونههایی که حتی فکر کردن به آن هم برای خیلیها ممکن است سخت باشد، این بود که هندوستان در حالی که هشتاد و شش درصد مبادلاتش با دو نوع اسکناس پانصد و هزار روپیهای و نود و هشت درصد اقتصادش هم با پولهای کاغذی انجام میشد، به صورت ناگهانی تصمیم گرفت این دو اسکناس را از رده خارج نماید.
بسیاری از مشاغل از بین رفت و رشد اقتصادی، متوقف شد و بسیاری موارد دیگر هم پیش آمد؛ اما فکر دیگری در پس این کار نفهته بود که عبارت بود از اینکه به هر قیمتی که شده، مردم را به سمت اقتصاد دیجیتالی سوق دهند که هم از فرار مالیاتی جلوگیری نمایند (که اینطور هم شد و مالیاتدادن کارگران از سه درصد به بیستوهشت درصد رسید) و هم مانع از انجام کارهای خلاف مانند قاچاق انسان شوند که در این زمینه هم موفقیت داشتند و در نهایت اینکه با دیجیتال شدن اقتصاد، فرایندهای اقتصادی را راحتتر جلو ببرند و مشاغل پایدارتری را شاهد باشند. در وهله اول، این اتفاق در کشوری که بیست درصد جمعیت جهان، به آن اختصاص دارد و پرجمعیتترین کشور جهان است، شاید نشدنی به نظر برسد، اما شد.
مفاسد اقتصادی
در این کتاب به مفاسد اقتصادی هم توجه گردید. کتاب با بیان مثالی از یک بازی رایانهای، به دنبال این است که بگوید برای رفع مفاسد اقتصادی، بهتر است که به ریشههای این مفاسد توجه شود تا از بین برود. به دلایل تمایل مردم به فساد مالی اشاره گردید که عبارت است از: طمع به پست و مقام، هزینههای بالای زندگی و قوانین دست و پاگیر که مانع از پیشرفتشان میشود. اشاره دیگر کتاب به نمونههای موفق مبارزه با مفاسد اقتصادی است که از آن جمله میتوان به شرکت روشن در افغانستان اشاره کرد که کارکنانش، آموزشهای پرهزینهای دیدند که اگر کسی حرف از رشوه زد، چطور رفتار کنند و به کجا گزارش دهند. مجموعه این رفتارها باعث شد که در بدترین شرایط کسب و کاری، شرایط مبارزه با فساد مطرح شود و شرکت روشن که شرکت مخابراتی هم هست، بشود نور امید دارایی جامعه در افغانستان. برداشت اولیه از مثالی دیگر در کتاب این است که جامعه باید به سمتی برود که هزینههای فساد مالی از هزینههای سالم ماندن، بیشتر گردد.
در پایان باید گفت که کتاب، توجهی خاص به داشتن زیرساختهای مناسب در کشورهای فقیر دارد؛ زیرساختهایی که اگر وجود نداشته باشد، مساله رفع فقر را با چالشهای جدی مواجه خواهد کرد. همچنین تقلید بیچونوچرا نیز مذموم است؛ زیرا مثلا پروژهای اینترنتی و بسیار بزرگ را در نظر بگیرید که حتی کشورهای ثروتمند جهان هم به راحتی از پس تامین هزینههای مالی آن برنخواهند آمد، اما یک شرکت مخابراتی در یک کشور فقیر بخواهد این پروژه را کپیبرداری کند؛ قدر مسلّم با شکست مواجه خواهد شد.
سخن پایانی …
کتاب چند بار بیان داشت که پلیسی که رشوه میگیرد، لزوما فردی غیراخلاقی نیست که دچار فساد شده باشد؛ بلکه این کارِ بد را برای این انجام میدهد که تحت تاثیر مثلا فشار مالی قرار دارد! بهاین عبارات کتاب به معنای واقعی، نقد وارد است؛ شاید شما هم با کسانی برخورد کردهاید که رشوه میگیرند و از موقعیتشان سوءاستفاده میکنند، در صورتی که به معنای واقعی کلمه، این رفتار فاسد و خلاف اخلاق آنها از روی عادت و طمع است، نه به جهت مشکلات مالی؛ هر چند اگر نیاز مالی هم وجود داشته باشد، باز هم فرد، در گرفتن رشوه، دچار فساد و رفتاری غیراخلاقی شده که شخصیت وی را نیز درگیر مینماید. از نکات دیگر کتاب، ترجمه بعضا سنگین و به نظر، تحتاللفظی در بخشهایی از کتاب است که فهم مطالب را سخت میکند. در نهایت، شاید بهتر بود به جای استفاده زیاد از داستانهای کوچک اقتصادی، تعداد داستانها را کم میکرد، اما بر عمق آن میافزود.